المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

775

مروج الذهب ( فارسى )

ابن ملجم لعنة الله عليه را بكشتند عبد الله بن جعفر گفت « بگذاريد من دل خودم را خنك كنم و دست و پاهاى او را ببريد و ميخى را سرخ كرد و به چشم او كشيد ابن ملجم گفت « منزه است خدائى كه انسان را آفريد تو چشمان خودت را بسائيده سرب سرمه ميكنى » پس از آن او را گرفتند و در حصير پيچيدند و نفت ماليدند و آتش در آن زدند و بسوختند . عمران بن حطان رقاشى درباره ابن ملجم و ستايش او در باره ضربتى كه زد ضمن شعرى دراز چنين ميگويد « چه ضربتى بود از مردى پرهيز كار كه ميخواست بوسيله آن رضايت خداوند را جلب كند هر وقت او را به ياد ميآورم پندارم كه كفه عمل او بنزد خدا از همه مردم سنگين‌تر است » عمران بن حطان و پدرش حطان اخبار بسيار دارند كه در كتاب اخبار - الزمان در باب اخبار خوارج كه تا سال سيصد و بيست و هشت بوده‌اند آورده‌ايم . آخرين كس از خوارج ربيعه بود كه بنام غيرون شهره بود و او را بنزد المقتدر بالله آوردند و ابن حمدان وى را از ناحيه توتا فرستاده بود و هم در ايام المقتدر ابو شعيب خارجى خروج كرد . از آن وقت تا كنون امير مؤمنان على رضى الله عنه را رثاى بسيار گفته و از مقتل او ياد كرده‌اند از جمله كسانى كه رثاى او گفتند ابو الاسود دئلى بود كه ضمن اشعارى بدين مضمون گفته بود . « بمعاوية بن حرب بگوييد خدا چشم شماتتگران را روشن نكند چرا در ماه روزه ما را به مصيبت بهترين مردم دچار كرديد بهترين كسانى را كه مركوب سوار شده و مركب را كرده و بكشتى نشسته بودند و پاپوش به پا كرده يا ساخته بودند و قرآن خوانده بودند كشتيد وقتى چهره ابو حسين را مينگريستم بالاى ديدگان او نور را عيان ميديدم مردم قريش هر جا باشند اين نكته را ميدانند كه نسب و دين تو از همه آنها نكوتر بود . » برك صريمى نيز سوى معاويه رفت و هنگامى كه نماز ميخواند خنجرى